لبخند زدن را فراموش نكنيد
|
لبخند زدن را فراموش نكنيد
|
ياد داشت هاي روزانه علیرضا حافظی نسب "Ali reza Hafezi nasab" |
|
لبخند زدن را فراموش نكنيد
|
این هم دو سئوال هوش
تقدیم به عزیزانی که از این گونه سئوالات به سادگی نمی گذرند
پاسخ سئوال ها در ادامه ی مطلب
دوستانی که از آنتی ویروس نود۳۲ برای محافظت از کامپیوترشان استفاده می کنند
می توانند جدیدترین یوزرنیم و پسورد نود۳۲
را از لینک زیر مستقیما دریافت کنند.
نفت محمود آباد مازندران برگزار شد.
جناب آقای بیل بارتون " رئیس کمیسیون بین المللی آموزشگران ریاضی جهان" به همراه اساتید و بزرگان
آموزش ریاضی کشور از جمله ی مهمانان برجسته ی این کنفرانس بودند.
دکتر بیل بارتون در دومین سخنرانی خود تحت موضوعات"دانش ریاضی برای تدریس"و "به آغوش گرفتن ریاضی"
به تبیین این نکته پرداخت که:ریاضی برای همه است و کسی خارج از ریاضیات قرار نمی گیرد.و در ادامه از
محل سخنرانی اش پایین آمده و دو شاخه گل را به دو نفر از حضار،هدیه کرد و به پشت تریبون برگشت و
گفت:ارائه ی درس ریاضی ؛ باید ، به معنا و به مانند ، اهدای همین ، شاخه ی گل باشد.

باید ارائه ی درس ریاضی به مانند اهدای یه شاخه ی گل باشد.
بده ساقی می باقی به عشق خسرو خوبان بزن مطرب نی و بر بط که آمد نیمه ی شعبان
خجسته میلاد ، منجی عالم بشریت ، حضرت مهدی(عج)مبارک باد
کشیشی پسری نوجوان داشت و کم کم وقتش رسیده بود که فکری در مورد شغل آینده اش بکند.پسر هم تقریبا مثل بقیه ی هم سن و سالانش واقعا نمی دانست که چه چیزی از زندگی می خواهد و ظاهرا خیلی هم این موضوع برایش اهمیت نداشت. ...
یک روز که پسر به مدرسه رفته بود، پدرش تصمیم گرفت آزمایشی برای او ترتیب دهد.به اتاق پسرش رفت و سه چیز را روی میز او قرار داد:یک کتاب مقدس، یک سکه ی طلا و یک بطری مشروب!!!!
کشیش پیش خودش گفت:من پشت در پنهان می شوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بیاید آنگاه خواهم دید کدام یک از این سه چیز را بر می دارد. . .
در آخرين روز ترم پاياني دانشگاه استاد به زحمت جعبه سنگيني را داخل كلاس درس آورد.وقتي كه کلاس
رسميت پيدا كرد استاد يك ليوان بزرگ شيشه اي از جعبه بيرون آورد و روي ميز گذاشت.سپس چند قلوه
سنگ از درون جعبه بر داشت و آنها را داخل ليوان انداخت.آنگاه از دانشجويان كه با تعجب به او نگاه مي
كردند پرسيد:"؟آيا ليوان پر شده است؟"همگي پاسخ دادند:"بله پر شده!"
استاد مقداري سنگ ريزه را از جعبه برداشت و آن ها را روي قلوه سنگ هاي داخل ليوان ريخت.بعد ليوان
را كمي تكان داد تا ريگ ها به درون فضاهاي خالي بين قلوه سنگ ها بلغزند.سپس از دانشجويان يد:"آيا
ليوان پر شده است؟"همگي پاسخ دادند:"بله پر شده!" استاد دوباره دست به جعبه برد و چند مشت
شن را برداشت و داخل ليوان ريخت.ذرات شن به راحتي فضاهاي كوچك بين قلوه سنگ ها و ريگ ها را پر
كردند.استاد بار ديگر از دانشجويان پرسيد:"آيا ليوان پر شده است؟"دانشجويان هم صدا جواب دادند:"بله
پر شده است!"استاد از داخل جعبه يك بطري آب را برداشت و آن را درون ليوان خالي كرد.آب تمام
فضاهاي كوچك بين ذرات شن را هم پر كرد.اين بار قبل از اين كه استاد سئوالي بكند ،دانشجويان با خنده
فرياد زدند:"بله پر شده است!"بعد از آن كه خندها تمام شد ، استاد گفت:
"اين ليوان همان شيشه عمر شماست و آن قلوه سنگ ها هم ، چيز هاي مهم زندگي شما مثل:
سلامتي ،خانواده ،فرزندان و دوستانتان هستند.چيزهايي كه اگر هر چيز ديگري را از دست داديد و فقط
اين ها برايتان باقي ماندند هنوز زندگي شما پر است."استاد نگاهي به دانشجويان انداخت و ادامه
داد:"ريگ ها هم چيزهاي ديگري هستند كه در زندگي مهمندمثل شغل ثروت خانه . و ذرات شن هم
چيزهاي كوچك و بي اهميت زندگي هستند.
اگر شما ابتدا ذرات شن را داخل ليوان بريزيد ديگر جايي براي سنگ ها و ريگ ها باقي نمي ماند.اين
وضعيت در مورد زندگي شما هم صدق مي كند.در زندگي حواستان را به چيز هايي معطوف كنيد كه واقعا
اهميت دارند.همسرتان را براي شام به رستوران ببريد با فرزندانتان بازي كنيد و به دوستان خود سر بزنيد.
براي نظافت خانه و خرابي هاي كوچك هميشه وقت هست.
ابتدا به قلوه سنگ هاي زندگيتان برسيد بقيه چيزها حكم ذرات شن را دارند."
"برگرفته از عشق بدون قيد و شرط ترجمه بهنام زاده"
|
|
BLOGFA.COM |
|