ياد داشت هاي روزانه علیرضا حافظی نسب "Ali reza Hafezi nasab"
 

از آنجايي كه در شهر ما، مدرسه راهنمايي مخصوص دانش آموزان ناشنوا ،وجود نداره،  امسال در

 ميان دوستان دانش آموزم، يه دوست ناشنوا دارم كه مقطع ابتدايي رو ،در مدارس ويژه خودش

 گذرونده و درنتيجه براي اولين بار ،"او" تحصيل در مدارس عادي ،و" من" تدريس رياضي به يكي از

ناشنوايان عزيز رو تجربه مي كنم.

و امروز هنگام تدريس در كلاس شون احساس جالبي پيدا كردم.

چراكه با راهنمايي هايي كه مربي دوران ابتدايي اين دانش آموز ارائه كرده بود.لازم مي ديدم خيلي

آهسته تر و با كمك اشاره و نوشتن جملات بيشتري روي تخته و كاملا مرحله به مرحله و تامل

بيشتر، تدريس و فعاليتهاي كلاسي رو هدايت كنم و نتيجه اين بود كه:

 ديگر دانش آموزان كلاس ،كه شراط يكساني نسبت به دوستانشان در ديگر كلاس ها دارند.

 درس و مفهوم و مهارت مورد نظر رو بهتر كسب كردند و اين در حالي بود كه همه آن دقت ها و

تامل بيشتر در هر مرحله، به واسطه وجود آن دانش آموز ناشنوا رخ مي داد، و من به وضوح ديدم،

 كه وجود اين دوست خوبم، به من و ساير دوستانش كمك كرد و البته خودش هم با تلاش و اراده اي

كه نشان داد، بخش قابل قبولي از مفهوم و مهارت درسي رو  كسب كرد.

نگاهی به خود

در فروشگاه لوازم صوتي و تصويري، آقاي فروشنده انواع  دستگاه مورد نظر را شرح مي داد.و تا اينجا

 ادامه داد كه اين نمونه كاملا ساخت داخل است و آن ديگري، قطعات اصليش ساخت فلان كشور

است، ولي: مونتاژ داخل.

 ولي: اين دستگاه تماما ساخت مالزيست و قطعا  !!!!!!!!!

و اين جملات او ،

من رو دراندوهي سنگين فرو برد و يه جورايي به غيرتم برخورد .

كه چرا بايد مالزي نيز از ما جلو بزند؟ آن هم جایی كه تا همين نيم قرن ،

يا یک قرن قبل ،دولت و حکومتی نداشته.

ادامه نوشته
 
  BLOGFA.COM